X
تبلیغات
حرف های دلم

حرف هاي دلم

 
نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 جمعه سوم خرداد 1392
زمان :
 19:43


دیشب برای روز پدر کلی برنامه ها داشتم. روز قبلش زله بستنی ۴ رنگ و سالاد الویه به شکل مرد و دیشب هم کیک درست کردم که به شکل پیراهن مردانه تزیینش کردم. از طرف خودم یه کیف پول مردانه و از طرف ساجده ۲ تا از عکساشو روی لیوان انداختم تا شوهرم با خودش ببره سر کار. خلاصه کلی رقصیدیم و کیف کردیم. دخترم هم باهام کلی رقصید و شوهرم رو کلی خوشحال کردیم.

دختر ۱۹ ماهه من هم که کلاسهای تابستونه شروع شده و از این کلاس به اون کلاس می ره. دیروز گذاشتمش مسول دادن دفترها به بچه ها. بهش گفتم مثلا این دفتر رو بده بهرنیان و اشاره می دادم که اونجاست. اونم می برد و به پرنیان می داد و جالب اینجا بود که بچه ها بعد از گرفتن دفترها بهش می گفتند : مرسی و اینجوری کم کم کلمه مرسی رو هم یاد گرفت. بهش می گم : بگو صورت و اون با انگشتش اشاره می ده به صورتش. انگشت رو می گه ان.

الهی بمیرم دو روزیش برای دندوناش حسابی تب کرد و اسهال گرفته بود. الان کمی اسهالش بهتر شده. نفس مامان کلی اذیت شد. دورت بگردم. دردت تو جونم. نبینم اینجور بشه.

 




نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392
زمان :
 13:35
| ادامه مطلب...

برای دخترم می نویسم تا در اینده بخواند


نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392
زمان :
 2:57


بعد از واکسن ۱۸ ماهگی و کلی تب و درد پا به اسهال افتاد و بردمش دکتر. واقعا دکتر نبوی رو دوست دارم. حرف زدنش به ادم ارامش می ده و کلی اطلاعات بهم داد. دندوناش رو معاینه کرد و گفت که از دندونای نیش هست که به اسهال افتاده. بهم گفت برنج و ماش + برنج و هویج که با سینه مرغ بدون چربی و بدون پوست باشه. ماست و دوغ و سیب زمینی آب پز و تخم مرغ آب پز و موز و آب سیب بهش بدم. خلاصه زودی هم خوب شد. الانم خدا رو شکر غذا رو خوب می خوره و امیدوارم همین طور باقی بمونه. اصلا دوست ندارم چاق بشه. دوست دارم همین هیکل اندامی و مانکنی خودشو داشته باشه. امشب رفتم که لباسهاشو بشورم و طبق همیشه گیر داد برای آب بازی. منم گذاشتمش تو وانش و دیدم شکم در اورده. وای نه.

واقعا ۱۸ ماهگی می گن دوران بدیه و دوران برعکس انجام دادن کارهاست. مدام لج می کنه و جیغ می کشه. الانم چند شبه با گریه و جیغ از خواب بیدار می شه و مدام می گه دد. گاهی واقعا کلافم می کنه و فقط باید صبوری کنم. یه بار از دستش سر نماز حسابی گریه کردم. واقعا دوست داشتم با کسی حرف بزنم ولی شوشو رفته وبد یه دوره تهران و حسابی تنها بودم. راستی قراره امروز بیاد. یعنی امشب. دلم براش تنگ شده.

۸/۲/۹۲ هم کوثر بدنیا اومد. دخترم ۱ سال و ۶ ماه ازش بزرگتره.

امروز رفتم براش یه گهواره کوچیک سبز رنگ بامزه گرفتم. تا اوردمش خونه می خواست خودش بخوابه داخلش. بعدش که عروسکهاشو گذاشت داخلش. سفارش یه تشک هم براش دادم.

دارم کارتها رو باهاش کار می کنم. اولین کلمه مامان. چه خوب اونم روز مادر.

بهش می گم: ماهی کجاست: می گه آب . گاهی یه کارایی می کنه که خودم توش می مونم. حافظه خوبی داره. وقتی چیزی رو جایی گذاشت تا مدتها می دونه اون کجاست و نمی شه سرش کلاه گذاشت.

بهتره برم بخوابم و بعدا بیشتر می نویسم.

دختر گلم دوست دارم.




واکسن 18 ماهگی
نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392
زمان :
 20:16


امروز برای واکسن ۱۸ ماهگی رفتیم بهداشت. چون دیشب زود خوابیدی ساعت ۷ صبح از خواب بیدار شدی. برای وزن کردن و گرفتن قدت کلی اذیت کردی. اخرش هم که واکسن رو زدن هم دل من اذیت شد که گریه هاتو می دیدم هم خودت اذیت شدی. اومدیم خونه و قدری با بابا جون بازی کردیو خوابیدی. وقتی بیدار شدی مدام گریه می کردی و دستت رو به پات می زاشتی. الهیی بمیرم پات خیلی درد داشت . بغلت کردم که راه نری تا پات درد نگیره. تب هم کردی و الان خوابیدی. نوبت بعدی بهداشت ۲۱/۷/۹۲ یعنی ۲ سالگیت هست.

چند روز پیش بسته تراشه های الماس رو گرفتم . بابا می گفت بی خیال شو و بزار بهش فشار نیاد ولی من که نمی خواستم اموزش رسمی باشه و فقط با بازی کردن باهات کار می کردم. کلمه مامان و بابا رو پیش رفتیم.

وقتی بهن می گم شعر تاب تاب عباسی رو بخون می گی : تاپ تاپ

بهت می گم :شعر ای لو یو رو بخون و تو هم می گی : ای یاو و و

اتل و متل رو با حرکت دست می خونی.

یه کاری که منو و بابایی رو خوشحال کردی این بود که چند روز پیش روی پات غذا ریخت و رفتی دستمال رو از طاقچه در اوردی و یه دستمال برداشتی. جعبه دستمال افتاد و خم شدی و برش داشتی و گذاشتی روی طاقچه.

پاتو پاک کردی و دستمال رو انداختی تو زباله.

وای الان تو بغلمی و داری ناله می کنی از تب. من برم




شروع تلخ
نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 سه شنبه ششم فروردین 1392
زمان :
 20:1
| ادامه مطلب...

با اینکه اصلا دوست نداشتم برم الیگودرز ولی به اصرار شوهرم رفتم. قبل از عید که بابام سکته مغزی کرد و عمل ش کردند و اومد پیش من . و می گفت اگه نرید مسافرت منم می رم باغ و برای اینکه بابام اینجا بمونه رفتیم الیگودرز. پنجمین سالگرد ازدواجمون رو اونجا گرفتیم. محلات رفتیم و دو تا گلدون حسن یوسف خیلی زیبا خریدم. ولی سفر من ...


رفتارهای دختر 1 سال و 5 ماهه من
نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 سه شنبه ششم فروردین 1392
زمان :
 19:46


دختر کوچولوی من الان ۱۷ ماهشه. روز به روز شاهد پیشرفت و حرف زدنش هستم. دختر ۱۷ ماهه من وقتی می خواد چیزی رو براش باز کنم می گه : با. کلماتی که می گه :

بشی = بشین

با = بازش کن

بیا

وقتی می خواد بگه نه می گه نچ. اعضای بدنش رو تا حدی تشخیص می ده. بهش می گم : پا بلندی کن - زبونت کو ؟ گوشهات کو ؟ دندونات ؟ موهاتو بزن کنار - دماغت کو ؟ و اون می گه بیــب - دستات بالا - و امروز بهش گفتم اخم کن و اونم ابروهاش رو اخمو کرد.

از عوض کردن لباساش بدش می یاد. چند روز پیش با باباش رفت حمام . امروز براش برنج و ماهی درست کردم و با بازی و ادا بهش دادم. بهش می گم : نی نای نای کن . و اونم عین می می گه. بهش می گم : برا عروسکت لالایی بخون و اونم می گه : لالالا

بهش می گم : دور بزن و اونم دور خودش می چرخه. عاشق دور زدن دور سفره هست. فعالیتش زیاده و مدام ورجه وورجه می کنه. از اهنگهای عمو پوررنگ خوشش می یاد و هر جایی باشه وقتی صداشو بشنوه به دو می یاد سراغش.




خاطره اولین مشهد ساجده
نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 یکشنبه سیزدهم اسفند 1391
زمان :
 23:41


دیروز ساعت ۱ صبح از مشهد رسیدیم و بابا اومد دنبالمون راه آهن. سفر خوبی بود. ولی در کل با بچه مسافرت کردن خیلی سخته. درست نتونستم زیارت کنم ولی همین که حرم رفتم و از دور زیارت کردم برام کلی بود. موقع برگشت تو قطار خیلی اذیت کردی. هوا هم گرم بود و بی تابی می کردی و با هزار دردسر خوابیدی. بابام می گفت : تو مسافرت ساجده رو شناختم و فهمیدم چقدر شیطونه. یه شب موقع خواب وقتی بابام خوابید اومدی و کف پاهاشو قلقلک می دادی و می خندیدی و می دیدی مامانم خوابیده و با پات می زدی تو شکمش تا نخوابه. کلا وقتی بیداری همه باید بیدار باشن . هتل هورام بودیم و بد نبود. ولی روز جمعه حسابی اذیت شدیم . چون یاعت ۱۲ ظهر اتاق رو تحویل دادیم و جایی نبود که بخوام تو رو بخوابونم و استراحت کنیم. ولی خب گذشت. روز جمعه هم بردنمون الماس شرق (بازار بین المللی) که خیلی جنس های شیک و گرونی داشت. از اونجا یه بلوز و شلواز ۱۷۰۰۰ تومن برات گرفتم که خیلی شیک و قشنگه. کلی هم برات از جاهای دیگه لباس گرفتم و یه کفش آبی خیلی قشنگ هم برای عید.

ساجده خیلی دوست دارم.




اولین سفر مشهد دخترم
نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 دوشنبه هفتم اسفند 1391
زمان :
 0:51


فردا دوشنبه ساعت ۱۱ صبح بلیط قطار برای رفتن به مشهد مقدس داریم. من و دخترم و بابام و مامانم. از طرف بازنشسته های اموزش و پرورش بابام و مامانم و می برن و من و دخترم به عنوان همرام باهاشون می ریم. امروز غسل زیارت دادمت. خیلی آروم و بی سر صدا زیر دوش موندی تا غسلت بدم. امیدوارم سفر خوبی برامون باشه و اذیتم نکنی. امروز بابام بردت پارک خانواده. با بابام و مامانم رفتی. کلی مامانم تعریفت داد که چقدر دختر خوبی بودی. دختر ۱ سال و ۴ ماهه من حسابی جیغ می زنه و اگه چیزی رو که می خواد بهش ندی پدرت رو در می یاره. اینقدر جیغ می زنه که از رو می بردت. بهش می گم : کفش هاتو بپوش. می ره و کفش های مشکی ش رو می یاره و سعی می کنه که پاش کنه ولی وقتی نمی تونه به من اشاره می ده. دکمه های لباسشو باز می کنم و می گم لباستو در بیار. و اونم درش می یاره. دیگه کاملا بابا و مامان رو می گه. آب به به دد بیا نه و کلی حرف نگفته که فقط با اشاره بهم می فهمونه. وقتی بهش می گم : نماز بخون  سجده می ره و اخرش مهر رو می بوسه.

دختر ناز من خیلی خیلی دوست دارم.




نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 دوشنبه سی ام بهمن 1391
زمان :
 2:49
| ادامه مطلب...

گوشی تلفن یا موبایل رو بر می داری و از ته دل می گی ایو ایو . قربونت برم که چقدر قشنگ الو رو می گی.


نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 جمعه ششم بهمن 1391
زمان :
 17:31
| ادامه مطلب...

ساجده کی بشه بزرگ بشی




 
نوشتن خیلی چیزها به انسان آرامش می ده. گاهی به اوج تنهایی که می رسم دردودل با خدا بهم یه آرامش عجیبی می ده. خدایا مرا به آرامش برسان.
 
   
   
   
   
   
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به حرف های دلم مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ