X
تبلیغات
حرف های دلم

حرف هاي دلم

 
دردودل2
نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 جمعه پانزدهم فروردین 1393
زمان :
 2:59


درددل
نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 شنبه نهم فروردین 1393
زمان :
 10:45


نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 چهارشنبه بیستم آذر 1392
زمان :
 18:57
| ادامه مطلب...

الان 2 سال و 1 ماه و 29 روزته. عزیز مامان کارها و حرفهات همه برای من و بابا شیرینه. از پوشک گرفتنت بدک پیش نمی ره. گاهی همکاری می کنی گاهی نه. ساجده خیلی دوست دارم. ادامه مطلب فقط برای دخترم


نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392
زمان :
 19:38


الان دخترم ۲ سال و ۱ ماهشه و دارم برای از پوشک گرفتنش اقدام می کنم. دیروز که اصلا باهام همکاری نکرد. رفتم و براش یه قصری گرفتم تا شاید به ذوق اون باهام همکاری کنه. امروز بهتر بود. خدایا کمکم کن این پروژه خوب پیش بره. دیروز مبل رو نجس کرد و حسابی بابا جا خورد. ولی خب چه می شه کرد باید اینقدر نجس کنه تا بالاخره یاد بگیره. خدایا شکر


نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 چهارشنبه پانزدهم آبان 1392
زمان :
 19:58
| ادامه مطلب...

دردودل


نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 شنبه چهارم آبان 1392
زمان :
 10:6
| ادامه مطلب...

الان یه هفته هست که بهش شیر ندادم. غذا خوردنش خوب شده. گاهی اسمش رو می یاره ولی بعد خودش می گه : اوووف شده. گاهی شبها بی تابی می کنه ولی خب عادت می کنه دیگه. امروز برای ساعت ۶ نوبت آرایشگاه گرفتم تا برای اولین بار ببرمش آرایشگاه.


نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 دوشنبه بیست و نهم مهر 1392
زمان :
 11:29


دخترم تا ۲ سال و ۷ روز شیر خورد و بعد از تولدش از شیر گرفتمش. تولدش خیلی عالی برگزار شد. روز چهارشنبه عید قربان ساعت ۴ تا ۶ برای عصرانه. خیلی عالی بود. مخصوصا لباسش.

روز شنبه سوره یاسین رو خوندم و تقدیم به حضرت علی اضغر کردم. برای اخرین بار بهش شیر دادم و بردمش حمام. صبر زرد زدم و یه چسب زخم روی اون. وقتی گفت : ممی لباسم رو زدم بالا و دید. خیلی ترسید و قدری گریه کرد و وقتی شوشو اومد خونه مثل کسی مه بغضش ترکیده گریه کرد و گفت : بابا مامان ممی اووف. الهی بگردم دورت. بعدش چند بار بوسش کردی و خلاصه کلی ترسید و نزاشت لباسم رو بالا بزنم. ظهر بدون دردسر خوابید ولی شب کمی اذیت کرد. دیشب هم خودش خوابید و خلاصه دیگه تمام شد. هوراااااااااااا. الان بابا تهرانه و ما تنهاییم.




نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 سه شنبه نهم مهر 1392
زمان :
 17:13
| ادامه مطلب...

اومدیم اهواز فرصت نکردم وبلاگ رو اپ کنم. اولش که درگیر اثاث کشی بودم و بعدش نت نبود و بعدش مهمان برو مهمان بیا و الان که دختری و شوهری خوابن اومدم بنویسم و برم. خدا رو شکر کارهای تولد تموم شد و قراره ۲ هفته دیگه برم اندیمشک. اخه تولد رو اونجا می گیرم. این روزها اینقدر شیرین کاری می کنه این دختر که دوست دارم حسابی گازش بگیرم. شعرهای عمو پورنگ که اصلا حفظش شده. می گه : عمو پوررنگ زشته . اون قسمتش که عمو می گه دروغ زشته رو می گه. بعدش دستشو تکون می ده. جایی که سلطان می گه: هر کاری می خوای بکن ولی ... یهو اون بقیشو می گه : خونرو کثیف نکن. و کلمه نکن رو هم حسابی تاکید می کنه.

وقتی می خواد بخوابه حتما باید با بابایی دست بده و می گه گودای. یعنی گو نایت. موقع خداحافظی هم که بای و سی یو می گه.

الان فقط روی سینم می خوابه و ۲ هفته دیگه پروژه از شیر گرفتن رو داریم. خدا بهمون رحم کنه. شیشه شیر هم گرفتم ولی اصلا فایده نداره. کلی کتاب داستان براش گرفتم که هفته ای یه داستان رو براش در می یارم و می خوانم.

بعد از تولدش می خوام حسابی خودمو پر کنم برای تدریس تابستون.




اثاث کشی به اهواز
نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 دوشنبه چهاردهم مرداد 1392
زمان :
 3:11
| ادامه مطلب...

جمعه گذشته ۴ مرداد ۹۲ ساعت ۵ صبح به سمت اهواز حرکت کردیم. دیشب بابام با داداش و عمو شوهرم و برادرش اومدن و اثاث رو داخل نیسان بابا گذاشتن. صبح هم حرکت کردیم. زبون روزه خیلی اذیت شدیم ولی بالاخره تمام شد. از دربری راحت شدم. از سر و صدای زیاد راحت شدم.

این روزها شاهد تغییرات روز به روز ساجده هستم. واضح تر حرف می زنه . قبلا می گفت بسی ولی الان واضح می گه بستنی. و هزاران کلمه و جمله های دو کلمه ای. و از این بابت خیلی خوشحالم.

 




ساجده 1 سال و 9 ماه
نویسنده :
 سپیده
تاریخ :
 چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392
زمان :
 1:34
| ادامه مطلب...

۲۱ تیر ساجده ۱ سال و ۹ ماهه شد. ۳ ماه دیگه تولد دختر گلم هست. روزانه پیشرفتش رو و حرف زدنش رو می بینم. کلمه خاله رو تازه یاد گرفته و چند روز پیش به منشی می گه : خاله پاشو. منظورش از روی صندلی مامانم بلند شو. کلی خندم گرفت به حرفش. از کلمات انگلیسی هلو - بای - سی یو- اکی رو بلده )نمی دونم پرا انگلیسی نمی تونم تایپ کنم.) الهی بمیرم دخترم بدنش همش خش خشی شده از بس که اینجا معلوم نیست به چی می خوره. هر چی بهش می گم کفش بپوش ولی دوست نداره بپوشه. جوراباش هم که مدام در می یاره. کی بشه اخر شهریور بیاد و بریم. امروز اثاث رو کمی اوردم بالا تا شوهرم هر وقت اومد با خودش ببره اهواز. خدا رو شکر خونه درست شد.




 
نوشتن خیلی چیزها به انسان آرامش می ده. گاهی به اوج تنهایی که می رسم دردودل با خدا بهم یه آرامش عجیبی می ده. خدایا مرا به آرامش برسان.
 
   
   
   
   
   
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به حرف های دلم مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ