

دیشب برای روز پدر کلی برنامه ها داشتم. روز قبلش زله بستنی ۴ رنگ و سالاد الویه به شکل مرد و دیشب هم کیک درست کردم که به شکل پیراهن مردانه تزیینش کردم. از طرف خودم یه کیف پول مردانه و از طرف ساجده ۲ تا از عکساشو روی لیوان انداختم تا شوهرم با خودش ببره سر کار. خلاصه کلی رقصیدیم و کیف کردیم. دخترم هم باهام کلی رقصید و شوهرم رو کلی خوشحال کردیم.
دختر ۱۹ ماهه من هم که کلاسهای تابستونه شروع شده و از این کلاس به اون کلاس می ره. دیروز گذاشتمش مسول دادن دفترها به بچه ها. بهش گفتم مثلا این دفتر رو بده بهرنیان و اشاره می دادم که اونجاست. اونم می برد و به پرنیان می داد و جالب اینجا بود که بچه ها بعد از گرفتن دفترها بهش می گفتند : مرسی و اینجوری کم کم کلمه مرسی رو هم یاد گرفت. بهش می گم : بگو صورت و اون با انگشتش اشاره می ده به صورتش. انگشت رو می گه ان.
الهی بمیرم دو روزیش برای دندوناش حسابی تب کرد و اسهال گرفته بود. الان کمی اسهالش بهتر شده. نفس مامان کلی اذیت شد. دورت بگردم. دردت تو جونم. نبینم اینجور بشه.


